
همه سپيد؛
برگه هاي خالي
اولين روز برفي
وسوسه نوشتن
هيجان ناگزير من
حتي آسمان كه ژست سخاوت گرفته
و اين حس باريدن
پنبه ، پنبه
سرد ، سرد
............................
همه سپيد؛
حتي كلاغ هميشه رو سياه
از فراز كاجي
چه پر تعجب مي نگرد
بر هر چه بي گناهي!
.............................
همه سپيد؛
مثل حس من
كه هيجان كودكانه اي
قدم زنان او را به دنبال مي كشد
قدم ، قدم
نرم ، نرم
..............................
همه سپيد؛
مثل آدم برفي گوشه گيري
كه كابوس آب شدن را
به شوق هياهوي دستهايي كودكانه،
به لبخندي ساختگي مي سپارد
چشم ، چشم
دو ابرو
.............................
مي ايستم و
رد و پاي گذشته را مرور مي كنم
و به گامهاي جا مانده
تا جايي كه نمي دانم كجاست؟
مهرشاد
آذر 88
خونه خالم دعوت بودیم
موجود دوست داشتنی من هم اونجا بود
امیر علی! (بچه پسر خالم)
همه ما بچه ها رو دوست داریم
مخصوصا این که...
به نام یکتای بی همتا
گاهی خلوت کردن با دل خودمون می تونه اونقدر آرامش بده که شاید حتی درد و دل با صمیمی ترین دوست هم اونقدر آرامش نداشته باشه. گاهی هم نه!
گاهی با گفتنه که یه جورایی سبکتر میشه شد
چه جوری بگم!
انگار یه عالمه آدم دیگه هم هست،که عین منن،انگار یه عالمه گوش می خواد دردو دلتو بشنوه!
شاید خیلی تصمیما، با گفتن باشه که آسون تر میشه
بعد از مدتها پراکنده نویسی به فکر داشتن یه بلاگ افتادم که بتونم حرفهامو با دوستای بیشتری تقسیم کنم
این بلاگها مجموعه ای از نوشته های یک سال گذشتم هست که در زمانهای مختلف،تحت تاثیر اتفاق های مختلف تو زندگیم نوشتم.
دوست داشتم تو قصه های تلخ و شیرین زندگیم،آدم های زیادی رو شریک کنم.قبلا تو سایتهای دیگه ای ،این بلاگ ها رو داشتم که شامل نظر تعداد بسیار زیادی از دوستانم بود که به دلیل انتقال به این آدرس جدید،همه بلاگ ها بدون نظر هستن.
خوشحال میشم در ادامه راه نوشتنم همراه باشید و هر نظری برام می تونه یه دیدگاه جدید ،به افکارم باشه.
مهرشاد
بیست و نهم/مرداد ماه/۱۳۸۸

(برای کامل واضح دیدن عکس ابتدا آن را ذخیره کرده سپس ببینید.)
روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد


آخر شاهنامه
دوست داشتم آخر شاهنامه من و تو هم خوش باشه
آخه همیشه می گفتن پایان سیاهی ها،سفیده
ولی فکر کنم من و تو،مثل همیشه از همه چیز ها و همه آدم ها مستثنی هستیم
...